راستی شماهم گاهی اوقات دیوونه میشید؟


یه پروسه  از زندگی هست که  نمیدونم اسمشو چی بزارم!

طولانی نیست. موقته اما وحشتناکه!

اگه بخوام به چیز خاصی تشبیه ش کنم میتونم بگم شبیه دوران بلوغه!

البته نمیدونم دوران بلوغ همه ی آدما شبیه به همه یا نه؟!

نمیدونی باخودت چند چندی

بی حوصگلی،افسردگی،عصبانیت،

و حالا اگه بخوام  از حال و روز خودم بگم، باید بگم که در سن  بیست سالگی بازم دارم دوران بلوغ رو تجربه میکنم!

اینقدر حال بهم زن شدم که نه دیگران میتونن منو تحمل کنن و نه من میتونم اونارو تحمل کنم.

اونقدر غیرقابل تحمل شدم که همه حاضرن چند روزی و یا حتی بیشتر از چند روز از جلوی چشم شون گم شم تا یه نفس راحت بکشن...

درک نمیکنم رفتارامو توجیه نمیکنم، رفتارای دیگرانم توجیه نمیکنم حتما اونا با من مشکل دارن شایدم من واقعا مشکل دارم!

حتی  توضیح شرح حال این روزامم  برام سخته انگاری توی ذهنم یه جارو برقی روشنه  و تا میخوام چیزی بنویسم با تموم قدرت واژه هارو میبلعه!


اون تنفر 99درصدی رو یادتونه؟

هنوزم ادامه داره و حقیقتا دست خودم نیست

 


اهل نالیدن نیستم اما این روزا چرا تموم نمیشه؟!


+دوری دوستی نمیاره اما فاصله میاره!این دیالوگ یه فیلم  "جرعت نکردم اینو به خودش بگم"


+حرفاتون خیلی درد داره 

"حرف شما نه ها...."


+چند روزی بود اصلا حوصله ی اینجارو نداشتم و از اونجایی که خیلی آدم بی جنبه ای هستم ترسیدم که بیام و اذیت بشم باز خل بشم و بزنم اینجارو پاک کنم، وقتیم اومدم کلی ستاره روشن شده بود:) میخونمتون اما حتی روحیه خوبی واسه کامنت گذاشتنم ندارم

کامنت گذاشتن روحیه میخواد؟

بله برای من انجام هر کاری روحیه میخوام که در حال حاضر ندارم:)



+من اینجا رو یک دنیای دیگه فرض کردم بیان برای من یه عالم دیگه اس میشه اینجا آدم باشید و این عالم رو به کامم تلخ نکنید؟! نمیدونم کدومتونین ولی قطعا به پیام های ناشناس بی ادبانه ات هیچ جوابی نمیدم چون شخصیتت خیلی پایین تر از این حرفاست که وقت بزارم جواب توهین هاتو بدم:)

۵ موافق ۰ مخالف
نه! ما گاهی اوقات عاقل میشیم :) 
همه فکر میکنن این حال و هوا فقط واسه خودشون پیش میاد ولی توی یک دورانی واسه خیلی ها،  شرایط دست به دست هم میده و باعث میشه حالشون خوب نباشه، باید شرایط را عوض کرد. 

یعنی شما اسم اینو میزارید عاقلی ؟!!  تاحالا اینجوری به قضیه نگاه نکرد بودم ...
آره ولی هیچکس نمیتونه درک کنه  این واقعا آزار دهندس ...

بله بله دوران بلوغ همه مون همین شکلی بوده. زشت و غیر قابل تحمل -_-
منم خییبیلی موقعا دیوونه میشم اینجوری. میچپم تو اتاقم و وای فای گوشیمو خاموش میکنم و انقد تو غار خودم میمونم تا آدم شم:/ والا. بعدتازه هی خودمو از دنیا دور میکنم آخرشم باغ وحش درونمو میندازم به جون چن نفر اونوخ مجبورم تا چن ماه تقاص همون روز دیوونگی رو بدم:/ چی میشه واقعن اینجوری میشیم کاکتوس؟

+اون ناشناسه کیه؟ردشو بزنم جنازه تحویل بدم؟ردشو بزنم جنازه تحویل بدم؟چجوری جرات کرده به دوست من بد و بیراه بگه؟://// خلاصه که هرکی هسد از همین تریبون بهش اعلام میکنم+اون ناشناسه کیه؟

++ازونجایی که پای قابت کامنتامی نگران شده بودم چرا نیستی پس؟:((( خداروشکر که برگشتی:)))

+++دنیای به این خوبی اینجارو با مزاحمایی که از دنیای آدم بدا فرار کردن قاچاقی اومدن اینجا، قضاوت نکن! اینجا هنوز کللللللللللی کلمه و حس خوب برای ذوقمرگ شدن داره:)))

عه ! پس خدارو شکر فکر میکردم فقط دوران بلوغ من اینقد داغان بوده -_- 
خوشبحالت آبان حداقلش اینهکه هر وقت اینجوری بشی میتونی بری تو غار تنهاییت اما من حتی توی حریم خصوصیمم آرامش ندارم    نه که کسی سلب اسایش کنه ها نه نمیتونم ارامش داشته باشم
فقط سعی میکنم سکوت کنم که به پر پاچه ی کسی نپیچم اما اخرش میپیچم :|  دقیقا منم اینجوریم یه کار اشتباه توی این حالت انجام میدم تا مدتها تقاص پس میدم تهش به خودم میگم : خودم کردم که لعنت بر خودم باد...
کاش میدونستیم دلیلش چیه !!!


واو { خرذوقییییی فراوان }   آبان اینقدر  غیرتی بود رو من خودم خبر نداشتم :دی کاش میفهمیدم کیه اگه بفهمم حقشو  میشینم باهاش منطقی حرف میزنم ببینم فازش چیه !!!

++ عزیزم :))   میخونمت اما مدتی بود حال احوال درستی نداشتم مرسی  جانکم*_*


++ هوف اره شاید نباید به این زودی قاضوت کنم   تو خودتی یکی از اون حسهای خوبی که با بودنت ذوف مرگ میشم :))

من به شکله عجیبی دوران بلوغِ افسرده،عصبی و خوددرگیری نداشتم :) 
ولی میدونی بنظرم هر کس در طولِ زندگیش شرایط،موقعیت و برخوردهایی رو تجربه میکنه که بستگی به عکس‌العمل و نوعِ تحملِ خودمون و شدتِ مشکل داره.
یادمه چند ماه پیش حس میکردم هیچکس رو نمیفهمم،با همه دعوام هم میشد :| 
وسایلم رو جمع کردم و یک هفته رفتم خونه‌ی مامان‌بزرگم.حالم بهتر شد :) 
فشار بعضی اتفاقا به شکل‌های مختلفی میزنه بیرون.تحمل و صبر کنی،برای رفعش تلاش کنی،موفق میشی ;) 

جدی ؟ تو یه پدیده ای غزل :))
خب اره قبول دارم حرفتو هر کسی در برابر این  برخوردا قوی نیست...
منم الان همین حسو دارم هیچکس رو نمیفهمم چون منو نمیفهمن !!
چه خوب خوشبحالت مامان بزرگ داری :))
مرسی از نگاهت:))

تموم میشن  این روزا ...خودت باید حال دلتو خوب کنی کاکتوسک جانم
من که میتونم تحملت کنم و دوست داشته باشم بقیه رو نمیدونم 
+نذار این حال بد باعث بشه روزهای بدی رو داشته باشی...پاشو رفیق
+میام و بهت سر میزنم یه وقت به سرت نزنه پاک کنی بری ^_^

یووووشااااا :( کجایی تو دختر وقتی وبتو باز کردم اون صفحه رو دیدم  واقعا دلم گرفت زود برگرد
مهربون :))
پامیشم بایدم پاشم
نه پاک نمیکنم به خودم قول دادم این یکو دیگه پاک نکنم
منتظرم برگردی   برات کلی ارزوهای خوب میکنم :))

نه نه، اسمشو نمیذارم عاقلی :) از نظر من این دیوانگی و عاقلی نیست. 
یک دیوانگی های خوبه... 

من ازش لذت میبرم فقط قسمت عذاب دهنده اش دیگرانن که تحملشو ندارن :)

ببخش کاکتوسک 
هستم 
میام میخونمت اما فعلا وبم در دسترس نباشه بهتره 

عزیزم   منتظرم که بیای زودتر :)
مرسی که میخونیم
بوس بهت :)

زیادی گشتم تو دنیای واقعی جایی نبود برای تخلیه ی این ذهنِ آشوب:)
آرشیو مطالب
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان